محمدآبتین محمدآبتین ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

تنها بهانه برای زندگی

تهدید

یه بال که اژ لو بالشت بالا وفته بودم  ماما منو تهدیدکلد(تهدید کرد) و گفت : اد ِدوباله وفتی بلا دشماتو دل میالم پیشی ( اگر دوباره رفتی بالا چشماتو در میارم  پیشی )   حالا دیگه تا می لم بالا اننوش شبابمو می گیلم شمت ماما و می گم اَدِ اَدِ اَدِ بلابلا و بعدشم دشتامو می گیلم لو دشمام یعنی دشماتو دل میالم ( تا می رم بالا انگشت سبابمو می گیرم سمت مامان ومی گم اگر اگر اگر بالا بالا و بعدشم دستامو می گیرم رو چشمام یعنی چشماتو در میارم ) ...
25 مهر 1390

جمله جدید /بیخوابی های شبانه /علاقه به سیب زمینی

جمله جدیدی که طی دوهفته گژشته یاد گلفتم اینه که  وقتی یه چیزی رو می خوام  و بهم نمی دنش هی می گم ح قاقا بده بده بده ،  ماما بده بده  بده                                                                 و اما بیخوابی های شبانه این شبها که خونه ی مامان جونم می خوابیم هل شب باید کلی دریه (گریه)&nb...
23 مهر 1390

پسر فهمیده ای شدم

  این لوژا درک می کنم ماما خشته هشت و تا میگه تُ تُلل(کنترل) تلوژونو (تلویزیونو) بیال بلاش میالم وقتی میگه بلو تو لختخوابت (برو تو رختخوابت ) بخواب تا بیام بهت شی بدم میلم و مشل یه بشه (میرم و مثل یه بچه ) گربه ی ناژ می خوابم   و منتژل (منتظر ) میشم  اما اگه ماما تا دو دقیقه نیاد دوباله میام شلاغش (دوباره میام سراغش ) و بهونه می دیلم (می گیرم)        دیگه این لوژا ژیاد به ماما اهمیت نمی دم فقط به مامان جونم می چسبم و هرچی می خوام به مامان جونم می گم حتی اژش می خوام دشتمو بگیله و باهم توی حیاط خونشون تاتا کنیم با وجود اینکه ماما هم هشت ولی اژ مامان جونم می خوام باهام بیاد ک...
22 مهر 1390

اسم بابا / اسم خودم

دوهفته پیش 8/7/90 جمعه شب بود که عتیتی (عروسی ) دعوت داشتیم عتیتی دوشت بابا بود اما من و ماما دوش نداشتیم بلیم بلا همین بابا داشت حاژر میشد اونم با تاخیر ماما هی غر می ژد که دیل  شد بیا بلو (دیر شد بیا برو) اما بابا طبق معمول دشت و پا شنگین باژی در می آورد دوباره ماما چندبال (چند بار) شداش کلدو گفت ابی ابی ابی  یه دفعه من هم گفتم اِبِ اِبِ                                        حالا دیگه بهتر اشمشو شدا می ژنم و می گم ابی ابی ابی ...
20 مهر 1390

اصلاح موی سر

دیروژ ماما  علاوه براینکه شبح وفته بود مشه (صبح رفته بود مدرسه ) عشر هم وفت تا از کار آموژای فنی و حرفه ای امتحان بگیره و منو با ،بابا تنها گژاشت و اینجا بود که شیطنت من لل کلد(گل کرد)                                           یه ماژیک افتاد دشتم و بابا که خوابش بلده بود(برده بود) رو درشت و حشابی نخاشی کلدم(نقاشی کردم ) دیدم شورت(صورت) بابا کاملا نخاشی شد  و جائی نیشت نخاشی کنم وفتم شراغ پاهای خودم اینم دشت کارمه&n...
20 مهر 1390

روزهای من تو خونه ی مامان جونم

این روژا که با مامان جون و ح قاقا م (خاله خاطره م) تا 2 بعد اژظهرهشتم کلی کارای بانمک میکنم و اونا ژوق می ژنن مشلا تا ماماجون می خواد خولش (خورش) بپژه میلم (میرم) شر ژودپژ و می گم دوش دوش دوش (گوشت گوشت گوشت ) مامان جونم گوشتها لو(رو) خوب شرخ می کنه و به من میده بخولم بهم چشبیده که هر روژ اژش می خوام بهم دوش بده. باهم می لیم تو کوشه (کوچه) و مامان جون شرمو گرم می کنه تا ح قا قا بله مشه (بره مدرسه) موقعی خوابم میاد مامان جون می گه شرتو بژال لو شونه م (سرتو بذار رو شونه ام ) منم شرمو می ژارم و بلام اینقدر لالائی می خونه تا خوابم ببله (تا خوابم ببره) اول مامان جون می خونه بعد می گه آبتین حالا تو بخون و منم شروع می کنم به گفتن لالال...
19 مهر 1390

هدیه روز کودک

دیروژبابا تا اژ در اومد بلام یه هدیه خلیده بود به مناشبت روژ جهانی کودک هدیه م یه فلاکش آبی بود دشتت درد نکنه بابائی عکششو به ژودی بلاتون می ژالیم
17 مهر 1390

میلاد امام رضا

دوباره بال وپر پروازم درآمد دوباره عشق سویم با سر آمد  گشتم کبوتر تا دیار خانه زادی  تنها همین کار از دل عاشق برآمد           قصد زیارت کردم و اوجی گرفتم  روحی مرا در چار چوب پیکر امد  دور حرم چرخی زدم دیدم  برای جارو کشیدن جبرئیل شهپر آمد بستم دخیلم را به یک جسم مشبک گویا صدایی از دل آهن بر آمد  خوش آمدی ای زائر شوریده حالم دلتنگ تو بودم در آفاق خیالم ...
16 مهر 1390

گم کردن سوئیچ ماشین

یکشنبه شب این هفته وقتی ما قشد داشتیم مشل هل  (هر) شب بریم خونه مامان جونم بخوابیم من یه کال(کار) بامژه کلدم و اونم این بود که .....که .......... بابا ماشینو بلا  (برا) ما آولد دم دل خونه (آورد دم در خونه)  و خودش وفت اشتخ (استخر) شوئیچم گژاشت لو میژ (روی میز)اما من ..                                      اما من ...دول اژ دشم (دورازچشم ) مامان شوئیچ لو بلداشتم (رو برداشتم) و نمی دونم کجا گژاشتمش البته همیشه هل چی لو (هر چی رو) &n...
14 مهر 1390

استخر بادی و پوشک

دوشنبه شب وقتی بلا خواب وفتیم خونه ی مامان جونم دادا (دائی حسین ) اژ عشلویه اومده بود آخه دادام مهندشه و اونجا توی پارش جنوبی  کال (کار) میکنه  دادا بلام یه اشتخ بادی بژلگ خلیده بود (بزرگ خریده بود) که شکل  ژرافه ش اینم عشش (عکسش)                   اینم من و دادا        تاژه کلی هم بلام پوشک اژ مالک (از مارک) PAM PERS خلیده بود آخه پاهای من حشاشه و هیچ پوشکی بهم شاژگار نیش (نیست) دشتت دلد نکنه دادا   ...
14 مهر 1390