برگشت خاخا و مامان جونم از سفر
روژ شنبه شاعت یک بود که شدای ژنگ در کوشه مون (کوچه مون ) اومد پشت آیفون خاخا (خاله خاطره)بود آخه یه هفته بود که لفته بودن مشهد و شمال ومن تنها شده بودم و تو خونه با ماما تنهایی شر می کردیم وکتی در باژ شد و خاخا اومد تو خونه و شدام کرد من اولش براش خندیدم و دشتمو شمتش دراژکردم و چند تا جمله نامفهوم گفتم همین که خاخا به من رشید و بغلم کرد ژدم ژیر گریه آخه دلم براش خیلی تنگ شده بود خاخا همباژی منه خیلی دوشش دالم درشته که 11 شال از من بژرگتره اما خیلی ژیاد دوشش دالم اونم همینطور منو خیلی دوش داله مشل فنر پریدم تو بغلش و کلی گریه ...
نویسنده :
مامان
22:53






