محمدآبتین محمدآبتین ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره

تنها بهانه برای زندگی

عزیزمی مامان

  تنهايي را مي پذيرم اگر بدانم، روزي با تو سخن خواهم گفت.           تيره بختي را مي پذيرم اگر بدانم ، روزي چشمان تو را خواهم سرود.     مرگ را مي پذيرم اگر بدانم، روزي تو خواهي فهميد که چقدر دوستت دارم. ...
29 شهريور 1390

دکتر رفتن من

دیروژ اژ بش حالم بد بود وفتیم دتتر (دکتر)    اما اژ بش کولی باژی درآوردم   دکتر حتی حاژر نشد نگام کنه   فقط بلام آژمایش نوشت   که بدونه روده هام عفونی شدن یا نه ؟؟ آخه چند روژه (4 روز) که اشهال شدم و خوب نمی شم دتتر گفت از حالتش پیداشت که کمبود آب نداره فقط اگه لاژم باشه باید آنتی بیوتیک بخوله  خیلی خوشحال شدم که دتتر بهم دشت هم نژد  اما آخر کار ماما یادش افتاد که هنوژ شرفه می کنم و با هژار مکافات آقای دتتر موفق شد ته گلومو یه نیم نگاهی بنداژه    گلوم فقط یه کم قرمژ بود                  &...
28 شهريور 1390

می گم

این روژا میگم : پات یعنی پارک مژی یعنی مگس عش یعنی عکس بک یعنی دوشاخه یا پریز برق مشی یعنی بشینم  عیی عیی یعنی مامانی بلند شومنو بغل کن ببرجایی که میگم  باد یعنی بادکنک اَق یعنی قند تائی یعنی چائی آتاعو یعنی آهو آفا یعنی پفک شی نه یعنی شیر نداره   ...
28 شهريور 1390

بلائی که سر سارا آوردم

قرار بود بگم چه بلایی شب پنج شنبه شر آشا (سارا) آوردم اولش با آشا(سارا) می وفتیم ژیر میژ آشا می خوابید و من می نششتم زیر میژالبته آشا واردتربود بلا ژیر میژ وفتن                          خاله فریبا اژمون عش (عکس ) گرفت بعدا اژش می گیریم می ژاریم تو وبم  هر چی رو آشا دشت میژد من اژش می گرفتم      یه دلفین پشمالوی شورتی (صورتی) رنگ داشت که من اژش خوشم اومده بود و هی اونو بغل می کردم آشا یه تاب جدید هم خلیده بود    اما من خیلی دوش نداشتم شوارش بشم و اما ......
26 شهريور 1390

پارک

دیشب با بابا و ماما بطور کاملا اتفاقی وفتیم پاک اینم عشام (عکسهام )               اژ شرشره بادی خیلی خوشم اومد کلی بلا خودم کیف کردم             اولش اژ اشتخ توپ ترشیدم اما بعدش آروم شدم          اژ این یکی اشلا خوشم نیومد و گریه کردم           هبابا هم خطرناک بود اشلا ایمن نبود کمربند نداشت در کل بهم خوش گژشت چون موقع برگشتن گریه کردم بعدشم وفتیم خونه ی خاله فریبا و عمو امینم بعدا می گم چه دشته گلی آب دادم فقط...
25 شهريور 1390

اعضای صورت

دیروز اعضای صورت رو یاد گرفتم دش (چشم ) چشم ماما و خودمو نشون می دم (البته پسرم از وقتی که پنج ماهه بود چشم همه رو با انگشت اشاره نشون می داد حتی عروسکها رو اما چشم خودشو نمی تونست ) دوش (گوش ) دوش ماما و خودمو دشت می گیرم بینی (بینی ماما یا خودمو می گیرم )  
24 شهريور 1390