محمدآبتین محمدآبتین ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

تنها بهانه برای زندگی

این روزای من

1390/6/10 23:24
نویسنده : مامان
3,192 بازدید
اشتراک گذاری

روز دوشنبه  بابا بلام مداد لنگی خلید اینا اولین مداد لنگی های من هشتن  خیلی دوششون دالم و باهاشون نخا (نقاشی ) می کنم و بهشون میگم دخا تاژه بابا بلام یه لیوان قشنگ هم که شکل موشه خلید توش آب می خولم

     

 

تاژگیها خیلی لجباژ شدم هرچی دشتم باشه و اژم بگیرن نالاحت می شم و کولی باژی در میارم مخشوشا چند شب پیش که داشتم ابابهامو می نداختم تو شطل آب یه دفعه  به حدی لجباژی کردم که شه بار ماما بلام شطل آب کرد و آورد اما من خالیش کردم رو فرش   ماما خیلی خودشو کنترل کرد چون هم جیغ می ژدم هم شطل آبی رو می ریختم خلاشه اینکه اژبش آب ریختم رو فرش تا چند روژ فرش بو می داد و بابا مجبور شد اونو ببره بشوره

      

     

حالا دیگه یاد گلفتم  دشتمو می برم بالا و می ژنم تو شورت (صورت) هر کی نژدیکم باشه و شدت ژربه (ضربه ) به حدی هشت که طرف دلش غش میره خب منم دیگه آبتین خان باید مرد بودن خودمو ثابت کنم ماما اژاین کارم خیلی نالاحت میشه اما تحمل می کنه میگه تو کتاب نوشته نباید بچه ها رو منع کرد بلکه باید عمل عکس رو بهشون یاد داد بلا همین موقعی من دشت بالا می برم و می ژنم ماما میگه پشرم ناژ میکنه ناژ ناژ ناژ و دشت منو آهشته می کشه رو شورت (صورت) خودش اما مگه یادم می ره دوباره می ژنم

                                           

 

حالا که مرد شدم بعژی وقتا به ماما خبر می دم ومی گم پ پ یعنی پی پی و ماما برام شندلی مخشوشمو میاره حتما باید موقع پ پ کتاب همه کودکان تیزهوشند اگر رو تماشا کنم مخشوشا اون شفحه ای که بچه ها دارن پی پی می کنن و روی شندلی مخشوش نششتن

      

حالا دیگه راحت نخاشی می کنم 

     

تاژه برا دقت بیشتر شرمم می برم پائین

     

و این شد کتاب من ،نقاشی من

      

موهای علوشکمو شونه می ژنم

    

گاهی وقتا دشتی هم به شر خودم می کشم

    

 

یه هفته ای میشه که علاقه شدیدی به گندمک و برنجک و پف فیل پیدا کردم

     

  تا یه روشری دشتم میاد مینداژم شرم و می گم  دد یعنی دردر(بیرون) 

     

  اینم مدل جدید سجده رفتن منه

       

 خودم برا اولین بار اباباهامو(اسباب بازیهامو)  شوار کامیون کردم

     

تازگی ها توی خونه کمک می کنم و فقط برا بابام چیزی رو که می خواد می برم

   

گوشی تلفن و موبایل اژدشتم نمیفته اینقدر با تلفن حرف می ژنم که شیمش دورم می پیچه اما دشت برنمی دارم راه می رم و حرف می زنم

   

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان آبتین
12 شهریور 90 7:36
آفرین به این آبتین خان ، گل پسر ناناز که این کارای بامزه رو به خوبی انجام می ده
مامان نفس طلایی
14 شهریور 90 23:12
واااااااااااااااااااااای چه مداد رنگی هایی چه اسباب بازی هایی و وااااااااااااااااااااااااای چه پسر گل و ناز و اقایی