محمدآبتین محمدآبتین ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

تنها بهانه برای زندگی

بی خوابی به سرم زد

1390/6/11 19:02
نویسنده : مامان
391 بازدید
اشتراک گذاری

دیشب شاعت 11:30 با، بابا اژ اشتخر برگشتیم البته ماکه شنا نمی کنیم می ریم اونجا می شینیم آخه بابام علاوه برکارش مشئولیت اشتخر روهم به عهده داره ناجی هم هشت اما وقتایی که منو می بره دیگه داخل  اشتخر نمی ریم خلاشه اومدیم و یه شام مفشل خولدیم و بابا که خوابش برد       

ماما هم لامپها رو خاموش کرد که من بخوابم مگه خوابم می برد ماما مجبور شد لامپها رو روشن کنه  تا شاعت یک باژی کردم 

دوباره ماما لامپها رو خاموش کرد که منو خواب کنه مشغول شی خولدن بودم که یه دفعه شدای خر خر بابا دراومد    و من که با کوچکترین شدا حشاشم خوابم پرید و ترش برم داشت که این چیه خر خر می کنه  

هرچی ماما شدای بابا ژد بیدار نشد منم هی همراه ماما می گفتم بابا بابا اما بابا غرق خواب بود     دیگه خیلی ترشیده بودم چون لامپها خاموش بود و فقط یه لامپ خواب کوشیک روشن بود شایه بابا مشل هیولا شده بود    برا همین ترشیدم و دنده عقب می رفتم تا بیشتر بچشبم به ماما    خلاشه ماما مجبور شد چراغ قوه رو روشن کنه که من نترشم آخه می گفت روشن کردن لامپها منو بدخواب می کنه دیگه چراغ قوه افتاد دشتم راه می رفتم و نور می نداختم رو همه چیژ و لژت می بردم و خواب بی خواب 

هی نور می نداخنم رو بابا که توی عالم خواب بود و شداش می کردم تا بیدار بشه کلی حال گیری کردم تا شاعت 2 نیمه شب

               

امروژم بابا و ماما رو به نوبت مجبور کردم برام اشب بشن و شواریم بدن خوشم میاد شواری بگیرم

                                           

 

وقتی پیادم می کردن فقط گریه می کردم و داد می ژدم

                              

تاژگیا وقتی ماما پوشکم می کنه چشبشو باژ می کنم و می گم د باژ (درباز)

                                  

 

                    

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

آرتین خان
11 شهریور 90 23:14
خوب کاری کردی آبتین جونم وای امان از دست خرخرهای بابا ها
مامان آبتین
12 شهریور 90 7:37
مثل اینکه همه آبتین ها از خواب فراری هستند
مامان حسین
12 شهریور 90 10:29
سلام ابتین جونی بذار مامانی بخوابه.دلم برا مامانیت سوخت.اخه خودم هم چنین روزایی داشتم.
سعیده مامان آرتین (شازده کوچولو)
12 شهریور 90 11:02
امان از خروپف های باباها مامان آبتین ممنون که به ما سر زدی. من هم شما رو لینک کردم.
مامان نیایش
12 شهریور 90 13:44
سلام خانومی ممنون اومدی برای آرتین و مامانی
حتما به زودی به خوبی حرف میزنه عزیزم الانم خیلی باهوشه از این چیزایی که میگه معلومه
راستی آهنگ وبلاگت رو نیایش خیلی دوست داره و باهاش می خونه
بابا عیدی داده
توپ گیگیله


ممنون بووووووووووس برا نیایش جون
مامان امیرعلی
12 شهریور 90 13:44
چه باحال.آبتین جون تو هم مثه امیر من حساسیا.امیر منم باید تو تاریکی و هیچ سر و صدایی بخوابه.از وقتی امیر آقا به دنیا اومده تلفنمون هیچ وقت زنگ نزده آخه از پریز درش آوردیم و زنگ در خونمون هم همینطور.هر کی کارمون داره باید به موبایلمون بزنگه تازه اونم رو سایلنته.امیر ما هم بعضی شبا بد خواب میشه و تا 1 بیداره
خاله ی نینیش کوچولو
12 شهریور 90 15:45
سلام کوچولوی نازیه خدا حفظش کنه
مامان پارسا
12 شهریور 90 15:48
سلام خیلی بامزه شده این پسر نازت،البته میدون خوندن خاطراتش برای ما بامزست شما تو لحظات کلی اذیت شدی