مسافرت
روژ دوشنبه11/5/90 شاعت 11:30 قبل از ژهر(ظهر) پرباژ(پرواز) داشتیم توی فرودداه ( فرودگاه) پشمل (پسر) بدی شدم آخه خوابم می اومد تا می تونسشتم بابا و مامانی رو اژیت(اذیت ) کردم بعد که رفتیم شوار هبابا(هواپیما ) شدیم خانم مهماندار بهم دفت(گفت ) چرا دریه (گریه ) می کنی و بهم یه دونه بسته اجی مجی داد وکتی (وقتی) نششتیم (نشستیم) هبابا رو شرم (سرم)بود از بش (بس) بکیه ی (بقیه ی ) هبابا ها(هواپیماها) رو اطراف باند دیدم و هی دفتم (گفتم ) هباباهبابا بعد که هبابا اژژمین بلند شد شروع کردم به دفتن (گفتن) بالا بالا بالا خلاشه کلی کولی باژی در آوردم تا ...
نویسنده :
مامان
16:59





