محمدآبتین محمدآبتین ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

تنها بهانه برای زندگی

منو عروسی

1390/6/14 0:08
نویسنده : مامان
611 بازدید
اشتراک گذاری

شنبه شب حنابندون دعوت شدیم مشل همیشه دیر رشیدیم آخه بابا بد کوله (قوله) همیشه می گه الان اومدم اما الانش میشه دو شاعت دیگه خلاشه رشیدیم وااااااااااااااااااااااااای چه خبر بود من حیرون شده بودم بادیدن خانمهایی که می رقشیدن  تاژه هوش (هوس) کردم برقشم و بهانه گرفتم می رفتم بغل زندایی نژمه (نجمه) و می رقشیدم

    کلی برا خودم حال کردم     میون اون همه آدم  دشتاموبرده بودم بالا و نینای نینای می کردم   بعدشم با یه دخمل به نام نگین دوشت شدم و باهم نششتیم وشط مجلش و خامنها دور ما می رقشیدن               البته اونا تو حال خودشون بودن و وشط رو خالی کرده بودن برا علوش (عروس)خانم ولی اون دیر کرد من و نگین نششتیم وشط

دیشبم علوشی بود خیلی خوش گژشت باژم دیر رشیدیم شاعت ١٠ بود که رشیدیم اما دیشب دیگه رکش (رقص) بلام تکراری بود و بهش اهمیت ندادم فکط (فقط) دور تا دور محوطه بدو بدو می رفتم   و ماما دنبالم می دوید ماما خشته می شد خاخا (خاله خاطره ) می اومد اونم اژپا افتاد دو  دور مامان جونم ژحمت کشید و پشت شرم راه اومد تا ژمین نخورم

وکتی هم می نششتم اژ شدت ژوک (از شدت ذوق) دشت می ژدم    

                                                       

راشتی دیشب بلا اولین بار علوش اژنژدیک دیدم هی نگاش می کردم و می گفتم علووووش علووووش (عروس) البته علوشی دائی حشینم دوماه پیش بود اما من همشو خواب بودم اولشم که بیدار بودم علوش لفته بود (رفته بود) باغ

راشتی امروژ پشر بشیار خوبی بودم بیدار که شدم اشلا با ماما کاری نداشتم و بلا خودم باژی کردم

تاژه بعداژظهر هم کلی روی شکم بابا، شلوار ماما ،دشتای خودم و دفترم با دخا نقاشی کردم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (15)

مامان حسین
14 شهریور 90 16:08
سلام ایشاله همیشه عروسی و شادی بری و بت خوش بگذره
مامان نفس طلایی
14 شهریور 90 22:52
سلام عزیزم خوبی ؟ ممنونم که بهم سر میزدی همین الان رسیدیم خونه الحمدلله سفر خوب و طولانیی بود
مامان ارشیا
14 شهریور 90 23:32
مهرانه مامان مهرسا
15 شهریور 90 11:14
سلام خوبي ممنون كه پيشمون اومديد
مامان نفس طلایی
15 شهریور 90 23:37
مهرانه مامان مهرسا
16 شهریور 90 10:08
سلام آپم با كلي عكس
مامان نفس طلایی
16 شهریور 90 11:59
مامان سارا
16 شهریور 90 17:13
اه كوچولوي قرتي با دخترا دوست ميشي تانگو ميري چهار چشمي عروسو ميپايي باريكلا
شهرزاد مامان حسین
17 شهریور 90 16:00
سلام . به به. کلی کیف کردم از این همه شیرین زبونی شما. آفرین پسر هنرمند نقاش گل
شهرزاد مامان حسین
17 شهریور 90 16:02
راستی مامانی. این شکلک های خوشگل رو از کجا آوردین گذاشتین روی وبلاگ؟ مال خود سایته یا از سایت دیگه ای گرفتین؟ چطوری میشه گرفتش.


عزیزم از یه سایت گرفتم که آدرسش اینه
http://www.reinodosgifs.net
مامان سارا
18 شهریور 90 11:56
آي خوشكله كجايي آپ نميشي
مامان نیایش
18 شهریور 90 16:44
آفرین به این پسر باهوش و خوب خوش باشید همیشه
نازنین نرگس نفس مامان
19 شهریور 90 9:03
همیشه به عروسی و شادی
مامان پارسا
19 شهریور 90 15:26
آفرین به پسر خوب که مامانی رو اذیت نمیکنه ایشالا همیشه به شادی و جشن باشه عزیزم
مامان امیرعلی
19 شهریور 90 18:34
باریکلا پسر گل که اینقدر آقا بودی