محمدآبتین محمدآبتین ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

تنها بهانه برای زندگی

مراحل رفع بهانه جویی های آبتین

1393/6/5 18:03
نویسنده : مامان
913 بازدید
اشتراک گذاری

این روزا فقط اعصاب منو بهم می ریزی. اصلا پسر خوبی نیستی البته این کار همیشه تو بوده اما جدیدا به حد آخرش رسیده و بیرون بردنت از خونه شده مثل مراحل نصب نرم افزارهای امروزی که با هزار دردسر و کرک و یوزر و پسورد نصب می شن

به عنوان نمونه وقتی می خوایم بریم خیابون خرید

مرحله اول (یافتن فایل نصب)بهانه جویی

میگی من نمیام و قهر می کنی می ری تو اتاقت

مرحله دوم (فقط next)

من بیچاره با کلی ناز خریدن و وعده و وعید  راضیت می کنم

مرحله سوم (قوانین و مقررات شرکت سازنده نرم افزار)

 بهانه جویی برای پوشیدن لباسه وقتی لباسی تنت می کنم میگی تو قشنگ شدی ولی من اصلا قشنگ نشدم پس نمیام کلی کلک سوار باید کنم تا قبول کنی لباست قشنگه البته لباسهات قشنگ هستند اما خودت قبول نداری

مرحله چهارم (next)

دوباره می ری سراغ کمدت یا سبد لباسهات و لباسی انتخاب می کنی 99 درصد موارد چیزی رو انتخاب می کنی که اصلا به درد بیرون رفتن نمی خوره و من با هزار کلک مجبور می شم لباس دیگه تنت کنم وقتی تنت می کنم اعلام می کنی اصلا خوب نیست قشنگ نشدم نمیام

مرحله پنجم (بازم next)

حالا دیگه می خوای یه چیزی بپوشی روی اون لباسها که یه موجود عجیب بشی مثلا دوست داری یه چیز سیاه شبیه دزدها کنی سرت و فقط چشمات پیدا باشه (من بیچاره مجبور شدم برات یه همچین چیزی با آستر لباسم که نو بود  درست کنم آخه یه روز بهانه گرفتی و 2 بعدازظهربود دسترسی به خیابون و پارچه نداشتم اینقدر گریه کردی که مجبور شدم درستش کنم  ) یا دوست داری جورابهای سیاه منو تا بالای دستات بپوشی

یا دوست داری زورو بشی یا بت من یامرد عنکبوتی یاشیر وحشی یا زرافه یا گاو وحشی یا ............. هزارتا چیزدیگه که الان یادم نمیاد .

مرحله ششم (Finish)

بالاخره با اعمال شاقه از خونه بیرون میایم به محض نشستن توی ماشین و دورشدن از خونه اعلام می کنی من تشنمه و باید یه آبسردکن ازتو خیابون پیدا کنیم و سرکار رو آب بدیم .

مرحله هفتم (شکستن کرک و اجرا )

وقتی می رسیم به محلی که قصد رفتن به اونجا رو داشتیم شروع می کنی به بهانه جویی که من اصلا نمیام گرمم میشه آفتاب اذیتم می کنه تو اصلا مامان خوبی نیستی یا هم یه اسباب ابازیت که با خودت آوردی روونه زیر صندلی کردی و بهانه بیرون آوردنشو می گیری مثل امروز که چند تا کاغذ از دستگاه نوبت دهی بانک گرفته بودی و بهشون می گفتی پولهای من هستند چون شسیشه ماشین باز بود یکیش بخاطر باد گم شده بود کلی گریه کردی و اعصاب منو بهم ریختی هرچی کاغذ دیگه بهت دادم راضی نشدی تا اینکه مجبور شدم افقی بخوابم روی صندلی و زیر صندلی های جلو رو چک کنم که ناگهان خودمم یک لحظه  گیر کردم و اعصابم صدبرابر خرد شد اما وقتی کاغذرو پیسدا کردم خودمم خوشحال شدم که دیگه نق نمی زنی

امروز مدرسه هم رفتیم تا امتحانات شهریور بچه ها رو تحویل بگیریم و تصحیحشون کنم چند تا از بچه ها هم امتحان عملی داشتند وقتی رفتیم توی سایت کامپیوتر مدرسه دخترا مرتب می گفتن خانوم اجازه خانوم اجازه

یه دفعه داد زدی اینقدر خانوم اجازه خانوم اجازه نکنین

همشون خندیدند .

دوروز پیش هم بردمت آتلیه تا عکس چهارسالگی ت رو بگیریم کلی بهانه درآوردی  اولش توی پیاده رو نشسته بودی و نمی اومدی داخل آتلیه بعد هم که اومدی هی نق زدی که عکس نمی ندازم عکس می خوام چیکار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هان عکس می خوام چیکار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منم  مجبور شدم از آتلیه بیام بیرون و سوار ماشین بشم اما به محض اینکه سوار شدم گریه کردی و گفتی باشه عکس می ندازم

خلاصه مطلب اینکه

اماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان از دست تو

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)